تبليغاتX
دلنوشته های افشین"lover594"

دلنوشته های افشین"lover594"

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر

ندارندا

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را

درمان کنند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول

تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه.

مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي

سازن

شهر هرت جاييه که موسيق ي حرام است حرام

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي

دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که 70% مردمش توانايي خريد خودروی مليش را ندارند

 شهر هرت جايي است که فقط مردم عادی از پليس وحشت دارند نه تبهکارها

شهر هرت جايي است که اگه دزد بياد خونت و از حريم خونت محافظت کنی، مجرمی

شهر هرت جايي است که مردمش فکر می کنن بهترين دنيان

شهر هرت جايي است که مردمش نمی دونن درآمد نفتي شون به کجا ميره

شهر هرت جايي است که بهترين محصولات کشاورزی صادر ميشه

شهر هرت جايي است که وقتيکه مردی، ازت تقدير می کنن

شهر هرت جايي است که مردها بعد از ازدواج، هوای دوست دختر می کنن

شهر هرت جايي است که هر چه خانواده فقير تر باشه، تعداد فرزندانش بيشتره

 

عجب شهر هرتيه اين شهر هرت

نوشته شده در جمعه 1391/02/15ساعت 16 توسط afshin|

 این روزها


تمام زندگی آدم ها دارد بو میگیرد


بوی دل بستگی های پنـــــــــهانی..
 
نوشته شده در جمعه 1391/01/18ساعت 17 توسط afshin|

تنها دارویی که دو خاصیت داره چشمای نازته

که هم آرومم می کنه هم داغونم.....................

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/21ساعت 21 توسط afshin|

توبه کردم که دگر می نخورم

           جز امشب و فردا شب و شب های دگر

نوشته شده در شنبه 1390/08/28ساعت 12 توسط afshin|

دستانم بوی گل می داد

مرا به جرم چیدن گل محاکمه کردن

ولی با خود نگفتن شاید گلی کاشته باشد...

 

                         

نوشته شده در جمعه 1390/07/22ساعت 14 توسط afshin|

 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند

خرافات است.

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

.وقتی خواستم بگریم

گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم ، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، 

                                         

                                      میخواهم پیاده شوم

نوشته شده در سه شنبه 1390/06/15ساعت 14 توسط afshin|


 Design By : Pichak